سپنتمدگات (یسنا، هات ۵۰)
نوشتهها: گردانش و گزارش سِپنْتَمَدگات، هات ۵۰ از استاد ابراهیم پورداود
ویدئوها: گردانش و گزارش سِپَنتْمَدگاه، هاد ۵۰ از خسرو دادور ایرانشهر در گفتوگو با بانو شیوا (به زودی)
۱ آیا روان من از یاوری کسی برخوردار تواند بود؟ کیست که چارپایانم را، کیست آنکه مرا نگاهدار است؟ آنکه بهدرستی شناخته شده، آنگاه که من به یاری همیخوانم، جز از راستی و تو، ای مزدا اهورا و بهترمنش.[1]
۲ چگونه، ای مزدا، کسی که چارپای خرمیبخش خواستار است، کسی که آرزو دارد که آن با کشتزار از آن او شود، آن کسی که از روی دین راستین، درست زندگیکننده، در میان بسیاری که به خورشید نگرند؟ تو آنان را در روز شمار در سرای هوشیاران جای دهی.[2]
۳ و از برای او خواهد بود، ای مزدا، به دستیاری اردیبهشت آنچه را که او (مزدا) به میانجی شهریور و بهمن پیمان داد؛ آن مردی که از نیروی اَشی ببالاند هستیای را که همسایهی دروغپرست بهرهور است.[3]
۴ ایدون، شما را ستایشکنان پرستش میکنم، ای مزدا اهورا، همچنان راستی و بهترمنش و شهریاری (مینوی) را، تا اینکه نمایندهی (کردارها) که آرزوشدهی رادمردان است، فرمانبران را در راه بهسوی گرزمان (بهشت) همیایستد.[4]
۵ آری از شما برخوردار شوم، ای مزدا اهورا و ای اردیبهشت، چه شما به پیغمبرتان مهربانید، با یاری پدیدار (و) آشکار که به یک جنبش دست به ما فردوس ارزانی دارد.[5]
۶ پیغمبر نمازگزار آواز برداشته، ای مزدا، آن دوستِ راستی، زرتشت، بکند دادار خرد به میانجی منش نیک، آیین خویش بیاموزاند تا اینکه زبانم را راه (راست) بُوَد.[6]
۷ ایدون، از برای شما با انگیزش نیایشتان، چُستتر تکاوران پهنانورد و چیر برانگیزم. ای مزدا، ای اردیبهشت، ای بهمن، با آنها فراز آیید. بکند که از برای یاری من باشید.[7]
۸ با سرودهای شناختهشده که از کوشش (من است) به شما روی کنم، ای مزدا، با دستهای بلندشده و به شما ای اردیبهشت، با نماز پارسایان و به شما با آنچه از هنر منش نیک است.[8]
۹ با این پرستش ستایشکنان بهسوی شما آیم، ای مزدا، ای اردیبهشت، با کردارهای منش نیک. آنگاه که به دلخواه به پاداش خود دست یافتم، پس از آن کوشا تا نیکاندیش (نیز) از آن برگیرد.[9]
۱۰ و آن کردارهایی که من خواهم ورزید و آن (کردارهای) پیش و آنچه، ای منش نیک، به چشم ارزش دارد (چون) روشنایی خورشید (و) سپیدهی بامداد روز (همه) از برای نیایش شماست، ای راستی، ای مزدا اهورا.[10]
۱۱ و ستایشگر شما، ای مزدا، خواهم خوانده شوم و (چنین) باشم تا چند که توشوتوان دارم. ای راستی، دادار جهان از منش نیک (چنان) سازد که او درست به جای آورد آنچه را که به خواست وی سازگارتر است.[11]
پینوشت:
[1] پیغمبر پرسد: آیا پس از مرگ، در جهان دیگر، روانم از پناه و یاوری ایزدی برخوردار خواهد بود، آنچنانکه در این جهان آن یاوری از من و چارپایانم دریغ نمیشود؟ هر آنگاه که مزدا و امشاسپندان اردیبهشت و بهمن را بسیاری همیخوانم، کیست جز از مزدا دادرس روان در روز پسین؟
[2] چون چند واژه در جملهی آخری روشن نیست، معنی خود جمله تاریک مانده است. گزارش هیچیک از دانشمندان برابر هم نیست. بارتولومه این بند را دو بخش نموده: در نخستین بخش، پرسش زرتشت است از مزدا دربارهی پاداش پسین؛ در بخش دوم، پاسخ مزداست به زرتشت و آن در جملهی اخیر است که چنین ترجمه شده: «آنگاه که روز شمار فرارسد، آنان را در سرای هوشیاران (= بهشت) جای خواهم داد.» همین جمله را گلدنر چنین گردانیده است: «چون تو آنان را در روز داوری پاداش بخشی؟ مرا از دادگران بپذیر.» شک نیست که از واژههای «چارپای خرمیبخش» و «کشتزار» که در این جهان آرزوی هریک از برزیگران، پیروان دین راستین، است؛ یعنی استعاره. در جهان دیگر، پاداش پسین و بخشایش مینوی اراده شده است. به بند ٦ از هات ٤٤ و به بند ۵ از هات ۵۱ نگاه کنید. همچنین، از عبارت «کسانی که به خورشید نگرند» دادستان روز پسین اراده شده یا دادگاه ایزدی، در آنجایی که مردمان از برای داوری درآیند.
[3] ضمیر «او» در آغاز این بند باید از برای کيگشتاسب، دوست پیغمبر و پشتیبان دین مزدیسنا، آورده شده باشد. مزدا اهورا به دستیاری امشاسپند اردیبهشت (اَشَ) آنچه را که بدو به میانجی امشاسپندان خویش، شهریور و بهمن، پیمان داد، ارزانی خواهد داشت. پیغمبر امیدوار است که کيگشتاسب در برابر پاداش ایزدی، از نیروی اشی که فرشتهی توانگری است، دین مزدیسنا را در سرزمین همسایه که هنوز در فرمان شهریار دیویسنا و پیرو آیین دروغین (درگونت) است رواج دهد، زندگی و هستیای که در آن سرزمین بهرهورند، از پرتو دین راستین مزدیسنا ببالد و از آبادانی برخوردار گردد. دربارهی دروغپرست (درگونت) که بسا در گاتها از آن یکی از سران و فرمانگزاران و شهریاران دیویسنا و دشمن مزدیسنا اراده شده، به بند ٤ از هات ٤٦ نگاه کنید و از برای اشی، فرشتهی توانگر و آبادانی و بهره و بخش و پاداش، به یادداشت شمارهی ٥ از بند ٤ از هات ۲٨ و به مقالهی اشى (= ارت) در جلد دوم یشتها، گزارش نگارنده، ص ۱۷۹-۱۸۵ نگاه کنید. اشی در بند ۹ همین هات به معنی پاداش است.
[4] یعنی ستایشم مزدا اهورا و امشاسپندان را به این امید است که پس از مرگ، آنگاه که کردارهای جهانی مردمان پیکرآسا آشکار گردد، از برای راهنمایی در سر راه بهشت به انتظار پیروان و فرمانبرداران بماند. به یادداشت شمارهی ۱۰ از بند ۲ همین هات نگاه کنید.
[5] جنبش دست یا به خواست دست، چنانکه در متن آمده و در بند ۴ از هات ۳۴ نیز به آن برخوردیم یعنی اشارهی دست.
[6] پیغمبر در این بند، نخست از خود با فعل غایب یا سومین کس سخن میدارد، چنانکه در بندهای ۳ و ۱۶ از هات ٤٣ و پس از آن با ضمیر متکلم یا نخستین کس.
[7] پیغمبر شاعرانه فرماید: با ستایش و نیایش تکاوران (= اسبهای) پهنانورد و چیر برانگیزم تا اینکه مزدا و امشاسپندانش با آنها زودتر از برای یاری من فرارسند.
[8] پیغمبر با سرودهای شناختهشدهی خویش که همین گاتها باشد، دستها را بلند نموده، مزدا را ستایش کند؛ نماز و درود همهی پارسایان را با هرآنچه از هنر منش نيك شمرده شود، به پیشگاه اهورا آورد.
[9] یعنی پس از آنکه من در جهان دیگر از پرتو ستایش و پرستش و کردارهای نیک خویش را در بهشت برین کامروا گشتم و دانستم که از آمرزیدگانم، آنگاه کوشش من در این خواهد بود که نیکاندیشان و پیروان دین راستین نیز از بخشایش مزدا بهرهور گردند.
[10] یعنی هر آن کردار نیکی که در آینده از من سر خواهد زد و آنچه در گذشته به جای آوردم و هرآنچه در گیتی نیک و نغز است همه از برای نیایش مزداست.
[11] پیغمبر گوید: تا مرا در زندگی تاب و توانایی است، ستایشگر مزدا و آیینگستر خواهم بود. اما شما، ای جهانیان، آفریدگار گیتی خواستار است که در زندگی با کردارهای نیکتان به جای آورید آنچه را که خواست اهورا است.

