پیشهوران

استاد ابراهیم پورداود
پیشه در اوستا پیشترَ (pištra) و در پهلوی پيشك (pēšak) از برای گروه چهارگانهی مردم که پیشوایان و رزمیان و کشاورزان و دستورزان باشند به کار رفته است[1] چنانکه خواهیم دید، نخست مردمان به سه گروه بخش میشده، طبقهی چهارم افزوده شده است. گروه سهگانه در گاتها به نامی و در بخشهای دیگر اوستا به نام دیگر یاد شدهاند. در سرودهای گاتها از برای رزمیان و آزادگان خْوئتُوْ (xvaǝ̅tu) به کار رفته و از برای برزیگران ورزن (vǝrǝzǝ̅na) و از برای پیشوایان دینی ائیریمن (airyaman).
در هات ۳۲ بند ۱، هات ٣٣ بند ۳ و بند ٤، هات ٤٦ بند ۱ و هات ٤٩ بند ۷ این واژهها با هم آمده است.[2] در هات ٤٦ بند ٥ نيز خْوئِتُو (xvaētu) تنها آمده و در هات ٥٣ بند ٤، خِئتو با واژهی واستریه (vāstrya) یکجا آورده شده است.
نخست ببینیم معنی لفظی آنها چیست و در گزارش پهلوی اوستا (= زند) در برابر آنها در پهلوی چه آوردهاند: خئتوُ لفظاً يعنى خويش از واژهی خو xva (= خود) در آمده است. در گزارش پهلوی، به خویش، خویشیه (خویشی)، خویشان گردانیده شده است. وَرِزنَ (vǝrǝzēna) از مصدر وَرِزْ (varǝz) در آمده، به معنی کردن. همان است که در پهلوی ورزیتن و در فارسی ورزیدن گوییم. این واژه در گزارش پهلوی به ورزشن (varzišn) گردانیده شده و چندین بار هم به وارون (vārūn) يا والون (vālūn) وارونیه (vārūnīh) وارُونان (vārūnān) و از برای توضیح افزوده شده: همسايك (همسایه)؛ همسایکیه؛ همسایگان.
همچنین در برابر ورزن که در یسنا ٤٠ (هفت هات) در پارهی ٤ آمده و از آن یاد خواهیم کرد، در پهلوی وارُون (vārūn) آورده شده است.[3]
وِرزْ (vǝrez) نیز در اوستا به معنی جای و سرای و آرامگاه و نشیم است؛ چنانکه در یسنا ١٦ پارهی ۷، ویسپرد کردهی ۱۹ پارهی ۲، اردیبهشتیشت پارهی ۱. در گزارش پهلوی پارهی ۷ از یسنا ١٦ نیز این واژه به ورزشن گردانیده شده، اما در توضیح افزودهاند: گروتمان[4] در این سه پارهی اوستا، ورزْ (vǝrǝz) با صفت خوْنونت (xvanvan̩t̤) یعنی درخشان آورده شده است[5] و از آن جای و سرای درخشان و باشکوه اراده شده و افزودن واژهی گروتمان (گرزمان) که بارگاه فرّ ایزدی است، از برای نمودن همین معنی است.
واژهی برزن که در ادبیات فارسی به معنی جای و سرای و محله و ده گرفته است:
آمد این نوبهار توبهشکن پرنیان گشت باغ و برزن و کوی (رودکی)
باید با واژهی ورزان (varǝzāna) یا هیئت دیگر آن، ورزن، که در گاتها آمده یکی باشد، برابر سانسکریت ورجن vrjana؛ همچنین برخی از دانشمندان وردن vardana را که در فرس هخامنشی به معنی شهر است و چندین بار در سنگنبشتهی بهستان (کتیبهی بیستون) آمده با ورزان (varǝzāna) اوستا یکی دانستهاند.[6]
واژههای دیگر از بنیاد مصدر ورزْ varǝz (ورزیدن، کار کردن) در اوستا بسیار است. از آنها است در گاتها: ورزی verezi (=ورزی varǝzī) در هات ٤٥ بند ۹؛ ورزینت (varezyan̩t̤) در هات ۴۵ بند ٤ و جُز آن. باز از همین ریشه و بُن به چند واژهی دیگر در اوستا برمیخوریم، چون ورز (varǝza) یعنی ورزش و کار در یسنا ۷۱ پارهی ۱۷؛ ورزانو تبيش (varǝzānō-tbiš) یعنی برزیگرآزار، در گزارش پهلوی به همسایهآزار گردانیده شده است، در یسنا ٦٥ پارهی ۷ آمده؛ ورْشتو varštva یعنی کردار در یسنا ۱۱ پارهی ۱۷ آمده، و جز آن.
در فارسی، گذشته از ورزیدن و ورزش که یاد کردیم، واژههای برز و ورز، برزیگر یا ورزیگر کشت و برز یا کشت و ورز، کشاورز، ورزا (گاو نر که از برای کشت و ورز به کار برند) همه از همان ریشه و بن است.
اما ائیریمن (airyaman) که در گزارش پهلوی ایرمان (rmānē) و ايرمانيه (ērmānīh) شده و در ادبیات فارسی ایرمان به جا مانده، در فرهنگها به معنی مهمان و عاریت گرفته شده است. در شاهنامه سه بار به کار رفته، یکی از آنها در داستان رفتن گشتاسب است به روم:
اگر کشته گردد به دست تو گرگ تو باشی به روم ایرمانی بزرگ
كمال اسمعیل گوید:
ای شرعپروری که گذشت از جناب تو دولت به هر کجا که رود ایرمان بود
رفیعالدین لنبانی راست:
بدخواه تو ز خانهی هستی چو رفت گفت
جاوید زی تو خانهخدا کایرمان برفت
فخرالدین گرگانی در داستان ویس و رامین سروده:
چو داری در خراسان مرزبانی چرا جویی دگر جا ایرمانی
چنانکه دیده میشود، در این شعر معنی بنده و چاکر از آن برمیآید. ایرمانسرا به معنى سرای سپنج و خانهی عاریت گرفته شده، خاقانی گفته:
یارب چه ناخلف پسری کز وجود تو دارالخلافهی پدر است ایرمانسرای
اریمنْ (aryaman) در سانسکریت به معنی یار و دوست است و در ودا (veda)، نامهی آسمانی برهمنان، با ورون و میتر (Varuna،Mitra ) از گروه پروردگاران آدیتیا (Āditya) برشمرده شده است.[7]
از گاتها گذشته، در جاهای دیگر اوستا بسیار به ائیریمن (Airyaman) برمیخوریم و از گروه ایزدان یا فرشتگان مزدیسنا به شمار است، در فرگرد ۲۲ وندیداد از این سخن رفته که اهریمن بدکُنش ۹۹٬۹۹۹ گونه بیماری به جان پدید آورد و ائیریمن (= ایرمان) به فرمان اهورامزدا از جهان مینوی فرود آمده، از برای هریک از آن ناخوشیها دارو و درمانی آورد. اینچنین، ایرمان را باید نخستین پزشک دانست؛ کسی است که دارو و درمان بیماریها سپرده به اوست. در مجلدات دیگر این گزارش اوستا، از این ایزد سخن داشتیم[8]، در اینجا بیش از این نباید، زیرا در پنج سرود گاتها ایرمانایزدِ فرشته یاد نشده است.
در هفت ها که پس از گاتها کهنترین بخش اوستاست، به جای ائیریمن airyaman (= ایرمان) واژهی هخمنْ (haxǝman) آورده شده، چنانک در یسنا ٤٠، پارهی ٤ اینچنین: خوئتو (xvaētu) ورزن (vǝrǝzǝ̅na)؛ هخمنْ (haxǝman) یا هخمن (haxman) در پارهی ۲ از همان یسنا (یسنا ٤٠) تنها آمده و در پارهی ۳ آن با واژههای نر (nar) که در فارسی نیز نر گوییم و واستریه (vāstrya) یعنی برزیگر یکجا آمده است. در اینجا باید یاد آورد شویم که واژهی نر (nar) در اوستا اسم جمیع گروه لشکریان به کار رفته؛ یعنی دومین طبقه از مردمان که رزمیان باشند چنین خوانده شده است. در خود گاتها، در هات ٤٨ بند ۱۰، به همین معنی به کار رفته است.
در جاهای دیگر اوستا هخمنْ (haxǝman) جداگانه آمده، چنانكه در پارهی ۷ از یسنا ۶۰ و در گزارش پهلوی به «همها کیه» و «همکر تاریه» گردانیده شده است. شك نيست که در هفت هات از واژهی هخمنْ طبقهی موبدان و پیشوایان دینی اراده شده است، اما لفظاً این واژه به معنی دوستی و یاری و همراهی و یگانگی است، چنانکه سکمن (sakman) در سانسکریت، از مصدر هچْ (hač) در آمده که به معنی همراهی کردن، آمیزش کردن، انبازی کردن، پیوستن، پیوندیدن است. از همین بُنیاد چند واژهی دیگر در اوستا داریم: از آنهاست هخی (haxi) در سانسکریت سخی (saxi) یعنی دوست و یار در فرگرد چهارم وندیداد پارهی ٤٤ و در زامیادیشت پارهی ٩٥ و جُز آن آمده است؛ هخدْر (haxǝdhra) یعنی دوستی و یاری و یگانگی، در خورشیدیشت پارهی ۵ و مهریشت پارههای ۷۹-۸۰ و جز آن به کار رفته است. هُوش هخی (huš-haxi) که در گاتها، در هات ۳۲ بند ۲ آمده، صفت است؛ یعنی خوبدوست، نيكيار. هخامنيش (Haxāmaniš) که نام پنجمین نیای داریوش است لفظاً یعنی دوست منيش. خاندان شاهنشاهان هخامنشی به نام همین کس خوانده شده است.
در سنگنبشتهی بهستان آمده: «میگوید داریوش پادشاه: پدر من ویشتاسپ، ویشتاسپ پدر ارشام (Aršama)، ارشام پدر اریارمن (Ariyaramna) اريارمن پدر چیش پیش (čišpiš)، چیش پیش پدر هخامنیش، ازاینرو ما هخامنشیا نامیده شدیم».
این است معنی لفظی خئتو (xvaētu)، ورزن (vǝrǝzǝ̅na)، ائیریمن (aīryaman)، هخیمنْ (haxǝman).
هيچيك از این معنیها در بندهایی که از گاتها و هفت ها برشمردیم مناسب نمیافتد. از خود آن بندها بهخوبی پیداست که این واژهها از برای تعيين سه طبقه از مردمان به کار رفته و گروهی از دانشمندان اوستادان و ایرانشناس هم جز این مناسب ندیدهاند[9]، اینچنین: خْئتوُ یا نر اسم جمع است از برای طبقهی سران و سپاهیان، ورزن یا ورزنیه (vǝrezǝ̅nya) یا واستريه (vāstrya) که گاهی با صفت فشوینت آمده (واستریو فشوينت = vāstryō-fshuyan̩t̤) از برای کشاورزان و برزیگران، ائیریمن یا آنچنانکه در یسنا ۴۰ (هفت ها) آمده، هخمنْ، از برای موبدان و پیشوایان و دانایان. چون در وجه اشتقاق ترتیب را رعایت نکردیم، لازم است به یاد آوریم که دانایان و پیشوایان نخستین گروه یا طبقهی اول از مردمان به شمارند. سران و سپاهیان دومین گروه، کشاورزان سومین گروه.
در آغاز گفتیم در بخشهای دیگر اوستا این سه گروه به نام دیگر یاد شدهاند. به واژههایی که در این بخش از نامهی آسمانی از برای تعیین طبقات مردم به کار رفته کموبیش آشناییم، اینچنین: نخست آتهرون (āthravan) يا آتهئورُوْنْ( athaurvan) یا آتهورُون (athaurun)، در پهلوی آسروك (āsrūk) یا آسرون (āsrūn)، لفظاً يعنى آذربان.
از این واژه گروه دانایان یا پیشوایان دینی (طبقهی روحانی) اراده میشود. دوم رتهئشْترْ (rathaéštar) یا رتهئشتا (rathaēštā) یا رتهوئشتا (rathōištā)، در پهلوی (artēštār)، لفظاً یعنی گردونهی (جنگی) سوار؛ نامی است که به دومین گروه از مردمان داده شده؛ یعنی رزمیان و سپاهیان. سوم واستریه (vāstrya) لفظاً یعنی کشتکار. سومین گروه از مردمان که کشاورزان باشند چنین خوانده شدهاند؛ در پهلوی واستریوش. به این سه واژه در اوستا بسیار برمیخوریم و بهویژه در هرجا که از آنها گروه سهگانهی مردم اراده شده، با هم آورده شده. چنانكه در یسنا ۱۱ پارهی ٦، یسنا ۱۳ پارهی ۳، ویسپرد کردهی ۳ پارهی ۲ و پارهی ۵، وندیداد فرگرد ٥ پارهی ۲۸ و پارههای ۵۷-۵۸، فرگرد ١٣ پارههای ٤٤-٤٥، فرگرد ١٤ پارههای ۸-۱۰، فروردینیشت پارههای ۸۸-۸۹، زامیادیشت پارهی ۸، ویشتاسبیشت پارهی ١٦ و جُز آن.
اينك ريشه و بُن این واژهها: آتهرونْ از آتر ātar (آتر ātǝre، آتهر āthr، آتر ātr نیز آمده) در فرس هخامنشی در جُزء آتهرییادیه (āthriyādīya) که نام یکی از ماههای فرس هخامنشی است؛ یعنی [ماه] ستایش آذر. در فارسی آذر (= آتش) گوییم.
رتهئشتر: از دو جزء ترکیب یافته. نخست از رتهه (ratha) که به معنی گردونه و ارابه است؛ در سانسکریت ratha، در لاتین rota، در آلمانی Rad (چرخ)؛ دوم از مصدر ستا (stā) که در فارسی ستادن و ایستادن گوییم. رتهئشتر یعنی به گردونه سوار چون جنگاوران با گردونه در پهنهی کارزار به تکاپو درمیآمدند، رزمیان چنین خواندهاند.[10]
از واژهی واستریه و صفت فشوینت در یادداشتهای گاتها سخن داشتیم.[11]
پیشهوران سهگانهی ایرانیان درست برابر است با پیشهوران سهگانهی هندوان: براهمن Brāhmana (پیشوایان) خشتریه xšatriya (رزمیان)؛ ویسیا Vaisya (کشاورزان).
پادشاه و همهی سران و لشکریان از ارتشتاران [به شمار بودند]، موبدان و پیشوایان و دبیران و دانایان از آتوربانان، برزیگران و شبانان و همهی دستورزان چون آهنگر و کفشگر و درودگر (نجار) و جُز آن از واستریوشان به شمار بودند. در بندهش، فصل ۱۷، یاد شده: در روزگار جمشید از برای نگهبانی هريك از سه پیشه سه آتش از آسمان فرود آمده، در دادگاه (پرستشگاه) فرونهادند.
در تاریخ ایران هم آتشکدهی آذرگشسب در شیز (آذربایجان) و آتشکدهی آذرفروبغ در کاریان (فارس) و آتشکدهی برزینمهر در ریوند (خراسان) معروف و در روزگار ساسانیان از زیارتگاهان بزرگ به شمار بودند. آتشی که در آنها زبانه میکشید فروغ ایزدی و پشت و پناه گروه مردمان میدانستند. آذرگشسب آتش پادشاهی و رزمی بوده. آذرفروبغ آتش موبدی و پیشوائی. آذر برزینمهر آتش کشت و ورز و برزیگری. چون در جاهای دیگر در گزارش اوستا از این آتشکدهها سخن داشتیم، در اینجا بیش از این نباید.[12]
در آغاز، مردمان به گروه بخش شده. پس از آن دستورزان یا دستکاران را از کشاورزان جدا کرده، هُوُ تخشان نامیدند. در اوستا نیز از این چهارمین طبقه يك بار یاد شده و آن در پارهی ۷، از یسنای نوزدهم است، اینچنین: كائیش. پیشتر ائیش؟ آتهرو. وتهتئشتاو. واستريو. فشو یانْس. هوئيتيش.
یعنی: کدام ]هستند[ پیشهها؟ آذربان، ارتشتار، برزیگر گلهپرور[13]، هُتخش (= دستورز).[14]
به جای دستورز، یعنی چهارمین گروه، چنانکه دیده میشود، در متن هوئیتی (hūiti) آمده و جز همین یک بار، دیگر در اوستا به چنین واژهای برنمیخوریم. در گزارش پهلوی همین واژه هوتوُخش (hutuxš) گردانیده شده؛ يعنى خوبتخشا، نيككوشا يا نيككار.[15]
هوئیتی(hūiti) باید از مصدر … که به معنی ساختن و فراهم کردن است، در آمده باشد.[16] در کارنامك اوتخشیر پاپکان از گروه سهگانه و سه آتشکدهای که یاد کردیم، نام برده شده[17] و در نامهی تنسر از چهار طبقه سخن رفته است.[18] همچنین جاحظ در کتاب التاج از گروه چهارگانه نام میبرد.[19] شك نيست که این طبقات تا روزگار ساسانیان هم برقرار بوده. طبری در تاریخش از و واستریوشانسالار و ارتشتارانسالار و مسعودی در کتاب التنبیه و الاشراف از هُتخشبذ و واستریوشبذ نام میبرند.[20]
در داستانهای ما از چهار گروه مردمان سخن رفته و تأسیس آن به جمشید پیوسته است. بلعمی در پادشاهی جمشید گوید: و هم مردمان را بر چهار گروه کرد. از این گروه دبیران و دانایاناند و گروهی لشکریان و گروهی کشاورزان و گروهی پیشهوران و هر گروه را گفت که مبادا بهجز کار خود هیچ کار کنند.[21] در شاهنامه نیز در آغاز داستان جمشید از بخش کردن جمشید مردمان را به چهار گروه سخن رفته و نام نخستین کاتوزی و دومین گروه نیساری و سومین گروه نسودی و چهارمین گروه اهنو خوشی نوشته شده است، اینچنین:
ز هر پیشهور انجمن گرد کرد بدین اندرون سال پنجاه خورد
گروهی که کاتوزیان خوانیش برسم پرستندگان دانیش
جدا کردشان از میان گروه پرستنده را جایگه کرد کوه
صفی بر دگر دست بنشاندند همی نام نیساریان خواندند
کجا شیرمردان جنگ آورند فروزندهی لشکر و کشورند
نسودی سه دیگر گره را شناش کجا نیست بر کس از ایشان سپاس
بکارند و ورزند و خود بدروند به گاه خورش سرزنش نشنوند
چهارم که خوانند اهنو خوشی همان دستورزان با سرکشی
کجا کارشان همگنان پیشه بود روانشان همیشه پراندیشه بود
بدبختانه نام هيچيك از این چهار گروه درست نوشته نشده است. شك نیست که فردوسی این واژهها را درست به کار برده، بعدها به دست نسّاخین شاهنامه خراب شده است. اینگونه غلطها، بهویژه در مورد واژههایی که در فارسی متروك شده، در نسخ شاهنامه بسیار دیده میشود.
کاتوزیان لغتی نیست که بتوان از برای آن ریشه و بنی پیدا کرد؛ آنچنان خراب شده که باید از آن چشم پوشید و به واژهای که در اوستا و پهلوی از برای طبقهی پیشوایان آورده شده متوجه گردید.
چنانکه میدانیم، خداينامك پهلوی مأخذ اصلی شاهنامه است. شاید به جای کاتوزی که در نسخ شاهنامه آمده، خود فردوسی آتوری یا آسوری گفته و نوشته باشد يا به يك هيئت دیگر کموبیش نزديك به واژهی پهلوی و پازند. در يك نسخهی شاهنامه که در سال ۸۸۵ هجری نوشته شده، آموزیان به جای کاتوزیان نوشته شده است؛[22] این واژه هر هیئتی که داشته باشد، مفهوم آن با کار نخستین گروه که موبدان و پیشوایان باشند مناسبتی دارد؛ زیرا در پارینه موبدان و هیربدان از آموزگاران بودند.[23] چنانکه دیدیم، بلعمی هم نخستین گروه را دبیران و دانایان نوشته است.
همچنین از نیساری معنایی برنمیآید. ناگزیر در اصل ارتشتاری بوده؛ یعنی لغتی از همین بنیاد که در وزن شعر درست بیفتد. اما نسودی که از برای گروه کشاورزان آمده، به نگارنده یقین است که در اصل پسودی بوده؛ یعنی به كاتب سهوی روی داده، به جای «پ» «ن» نوشته است، چنانکه در شاهنامه نستور به غلط به جای بستور نوشته شده است. در کارنامك اوتخشیر پایکان و در طبری هم بستور، بسطور آمده است.[24]
اینکه پسودی باید درست باشد، ازاینرو است که در اوستا و پهلوی و فارسی میتوان بنیادی از برای آن جُست. در اوستا فشو (fšu) همچنین پسو (pasu) هر دو به معنی چارپای خانگی و جانور اهلی است، برابر pecus در لاتینی از مصدر فشو (fšu) که به معنی پروراندن چارپایان، از گله پرستاری کردن و از رمهی گاو و گوسفند نگهداری کردن است.[25] فشوینت (fšuyant̤) اسم فاعل (صفت) است از مصدر فشو، یعنی پرورانندهی گله و نگهدارندهی رمه. شبان (به ضم شین) که چوپان هم گوییم، یعنی گلهبان مرکب است از فشو و بان. از واستریو فشوينت که یاد کردیم گروه برزیگر اراده میشود، چنانکه در پارهی ۱۷ از یسنا نوزدهم.[26]
اهنو خوشی یا اهنوخشی که در شاهنامه چهارمین گروه از مردمان دانسته شده، اگر به جای نون «تاء» آورده شود، بهخوبی یادآور هوتوخش (hutuxš) پهلوی است یا آنچنانکه مسعودی یاد کرده هُتخش (= هوتوخش).
پانوشت
[1]. پیشترَ در اوستا به دو معنی آمده: نخست پیشه، دوّم آرد. به این معنی هم در فارسی به جا مانده، پست گوییم:
منم روی از جهان در گوشه کرده کفی پست جوین را توشه کرده (نظامی)
[2]. در بند ۳ از هات ۳۳، وِرِزِنیه (vǝrǝzēnya) آمده.
[3]. نگاه کنید به یادداشت شمارهی ۵ از بند چهارده هات سی و چهار.
[4]. نگاه کنید به یادداشت شمارهی ٤ از بند شانزده هات سي و يك.
[5]. در بند ۲ از هات ٣٢ و در بند ٤ از هات ٥٤، xvǝ̌nvant آمده است.
[6]. نگاه کنید به نخستین جلد گزارش اوستا، ص ١٩٤، به یادداشت شمارهی ۱ آن.
[7]. نگاه کنید به نخستین جلد گزارش يشتها، ص ٨٤.
[8]. نگاه کنید به گزارش جلد خردهاوستا، ص ١٥٤-١٥٥ و به جلد دوم يسنا هات ۵۴، به ائیرَیمن ایشیه (airyaman išya).
و به
Foundations of the Iranian Religions by Gray K. R. Cama Orien Institute No. 15 Bombay 1929 pp. 131-2.
[9]. نگاه کنید به:
Altiranisches Wörterbuch von Bartholome Sp 908
و به
Trois confêrences.sur les Gathâs de l’ Avesta par A. Meillet, Paris 1925 p. 19
[10]. دربارهی گردونهی جنگی نگاه کنید به مقالهی «اسب» نگارنده در مجلهی ایران امروز، چاپ تهران، سال سوم، شمارهی سوم، خوردادماه ۱۳۲۰ ص ۱۱. ارتش که در این چند سال اخیر به معنی لشکر گرفته شده، درست نیست؛ زیرا يك جزء آن افتاده است.
[11]. نگاه کنید به یاداشت شمارهی ۹ از بند ۵ هات ۲۹ و به یادداشت شمارهی ۷ از بند ۹ هات ۳۱.
[12]. نگاه کنید به جلد دوم یشتها، ص ۳۳۱-۳۳۰ و به جلد خردهاوستا، ص ۱۳۳-۱۳۲.
[13]. برزیگر گلهپرور = واستریو فشوينت (vāstryō fšuyan̩t̤)
[14]. Kāis. pištrāiš. ? – āthrava. rathaeštāo. vāstryō fšuyas. hūitš
در گزارش پهلوی چنین آمده: کتار پيشك؟ – آسرون، ارتشتار، واستریوش وهوتوخش.
[15]. نگاه به یادداشت ۹ از بند ۲ هات ۲۹.
[16]. نگاه به یادداشت ٤ از بند ۱۵ هات ٣١.
[17]. نگاه به:
Kârmâmak-i Artakshir Pâpakãn by E. K: Antiâ Bombay 1900 p. 4, chapt. I § 13
[18]. نگاه به نامهی تنسر، به سعی مینوی، تهران ۱۳۱۱، ص ۱۲.
[19]. كتاب التاج، چاپ قاهره، ص ٢٥.
[20]. نگاه کنید به Tabari von Nōldeke. Leyden 1879 s. 110-111 und. S. 444-445
و به L’Iran Sous les Sassanides par Art. Christensen, Copen- hagen, 1936, p93-94
[21]. در بلعمی، چاپ هند، ج ۱، ص ۳۹، به جای دبیران و دانایان، «و پیروان و دانایان» نوشته شده. در آن چاپ سراپا غلط، چنین غلطی مایهی شگفت نیست.
[22]. این نسخه در انگلستان است. ملکی چیستر بیتی (Chester Beatty) که یکی از توانگران معروف لندن است، کتابخانهی ممتاز و پرمایهای از کتب قدیم دارد.
[23]. نگاه کنید به جلد دوم يشتها، ص ۲۷۹.
[24]. بستور پسر زریر و برادرزادهی کیگشتاسب است. در اوستا بست وئیری (Basta-vairi) خوانده شده. لفظاً، یعنی جوشن بربسته. نگاه کنید به نخستین جلد يشتها، ص ۲۷۸ و به دومین جلد يشتها، ص ۸۷.
[25]. فشو در اوستا هم اسم آمده و هم مصدر.
[26]. نگاه کنید به یادداشت شمارهی ۹ از بند ۵ هات ۲۹ و به یادداشت شمارهی ۷ از بند ۹ هات ۳۱.
