Subscribe elementum semper nisi. Aenean vulputate eleifend tellus. Aenean leo ligula, porttitor eu, consequat vitae eleifend ac, enim. Aenean vulputate eleifend tellus.

    Subscribe elementum semper nisi. Aenean vulputate eleifend tellus. Aenean leo ligula, porttitor eu, consequat vitae eleifend ac, enim. Aenean vulputate eleifend tellus.

      اوخشيَتْ اِرِتَ

      اوخشيَتْ اِرِتَ

      اوخشيَتْ اِرِتَ: (در پهلوی «اوشیدَر» و در فارسی «هوشیدَر» به معنی «پروراننده‌ی پرهیزگاری») نام نخستین سوشیانت یا سوشیانس (]موعود[ رهایی‌بخش) در دین مزداپرستی است که در پایان نخستین هزاره‌ی پس از زرتشت، از تخمه یا فرّه بازمانده‌ی او در دریاچه‌ی کیانسیه و از مادری دوشیزه به نام «سْروتَت فِدْری» که هنگام تن‌‌‌‌‌شویی در دریاچه از آن تخمه یا فرّه بار می‌گیرد – زاده می‌شود و ویراستاریِ دینِ مزداپرستی و سامان‌‌‌‌‌بخشی کار جهان، خویشکاری اوست.

      در فارسی، گاه به دنبال نام این سوشیانت صفت «بامی» (= درخشان) افزوده شده است و او را «هوشیدر بامی» ‌خوانده‌اند.

      درباره‌ی بنیاد هستی اوخشیت ارت (هوشیدر)، معمولاً از تخمه‌ی بازمانده‌ی زرتشت در دریاچه‌ی کیانسیه یاد می‌شود که ۹۹۹۹۹ تن از فَرَوَشی‌‌‌‌‌های اَشَوَنان و پارسایان به نگاهبانی آن گماشته شده‌‌‌‌‌اند؛ اما در بندهشن سخنی از این تخمه در میان نیست و گفته شده است:

      «درباره‌ی این سه پسر زردشت که اوشیدر و اوشیدرماه و سوشیانس‌اند، گوید که پیش از آن که زردشت جفتی یابد، آنگاه ایشان (= ایزدان) فرّه زردشت را اندر دریای کیانسه برای نگاهداری به آبان‌فرّه که ایزد اناهید است، سپردند. اکنون نیز گویند که سه چراغ اندر بن دریا بدرخشد، به شب آن‌ها را همی بینند. یکی‌یکی، چون ایشان را زمانه‌ی خود رسد، چنین شود که کنیزکی برای سر شستن بدان آب کیانسه شود و او را فرّه اندر تن آمیزد، آبستن شود. ایشان، یکی‌یکی، به زمانه‌ی خویش چنین زاده شوند.» (به نقل پژ، ص ١٥٠-١٤٩)

      در دینکرت آمده است: «نزدیک به پایان هزاره‌ی زرتشت، اهریمن که روزگار خویش را رو به پایان می‌‌‌‌‌بیند، می‌‌‌‌‌کوشد تا خورشید را که برشمارنده‌ی روزها و سال‌هاست، از رفتار بازدارد تا مگر واپسین روز فرانرسد و بدین روی است که خورشید ده شبانروز درنگ می‌کند و اوشیدر به هم‌پرسگی (دیدار، ملاقات) هُرمَزد می‌‌‌‌‌رسد و به نیروی دادار، اهریمن در این کوشش شکست می‌خورد و خورشید به رفتار درمی‌آید تا زمانه‌ی اهریمن را سپری کند…» (همان. ص ١٦٢)

      اما در زند و هومن‌یسن، داستان به‌گونه‌ای دیگر است. در این کتاب می‌خوانیم که اوشیدر در سی سالگی به هم‌‌پرسگی هُرمَزد می‌‌‌‌‌رسد و دین می‌‌‌‌‌پذیرد و چون از هم‌پرسگی بازمی‌آید، خورشید تیزاسب را بانگ می‌کند که: «بایست!» و خورشید ده شبانروز می-ایستد تا همه‌ی مردم جهان به بهدین مزدیسنان بگروند و آنگاه مهر فراخ‌چراگاه اوشیدر، ویراستار دین راست، را بانگ می‌کند که: «بخش‌هایی از جهان تاریک است. پس خورشید را بانگ کن که برو!» اوشیدر چنین می‌‌‌‌‌کند و خورشید دیگرباره رفتار می‌‌‌‌‌آغازد.

      بنابراین روایت، ایستادن خورشید یک شگفت‌کاری پیامبری است و نه یک کوشش اهریمنی. (همان. ص ۱۶۳، استوت ارت، اوخشیت نم، سروتت فذری، سوشیانت و کیانسيه).

      فرستادن دیدگاه