چینودپل

نگارهی پل چینود از آرامگاه وِرکَک
استاد ابراهیم پورداود
سیهروی خیزد ز شرم گناه سوی چینودپل نباشدش راه[1]
بسیاری از عقاید مزدیسنا دربارهی روز پسین و رستاخیز به دینهای دیگر رسیده، از آنهاست عقیدهی پل صراط که در حدود سدهی سوم یا چهارم میلادی به دین یهود راه یافته و از آن دین به کیش اسلام در آمده است.[2]
پلی که روان درگذشتگان باید از آن گذشته، به بهشت یا به دوزخ درآیند، در اوستا چینوت (činvat̤) خوانده شده است. این واژه از مصدر چی (či) با جز وُی vī (وی چی vī-či) در آمده است. همین مصدر است که با جزء (préfixe) وی (vī) در فارسی «گزیدن» و در پهلوی ویچیتن (vičitan) شده است. از همین بنیاد است صفت چینونت (činvan̩t̤) به معنی آزماینده، بازشناسنده و برگزیننده. چینوت یا چینونت با واژهی پرتو (pǝrǝtu)، که به معنی پل است، میآید و بسا هم با واژهی پشو (pǝshu) که آن هم به معنی پل و گذر است، آورده شده است. چینوت پِرِتو (činvat̤-pǝretu) در پهلوی چینوتپوهل شده و در فارسی چینودپل شده. فردوسی گوید:
چو زینگونه بر من سرآید جهان همی تیره گردد امید نهان
نماند به فرزند من نیز بخت بگردد ز تخت و سرآیدش بخت
گذشتن چو بر چینودپل بود به زیر پی اندر همه گل بود[3]
چنانکه از معنی لفظی خود واژهی چینود برمیآید، این پلی است که از برای آزمایش روان همهی درگذشتگان برافراشته شده. روان نیکان و بدان باید از آن بگذرند. در سر این پل است كه كردار نيك از كردار بد شناخته شود. از آنجاست که به آمار کردار مردمان رسند، از آنجاست که مزد و پادفراه گزینند، از آنجاست که راه بهشت و دوزخ پیش گیرند و هرکسی آن درود عاقبت کار که کشت.
از واژهی پِرِتو pǝrǝtu تنها، که گفتیم به معنی پُل است، نیز در اوستا چینود اراده شده است، چنانکه در یسنا ۱۹ پارهی ٦ آمده:
«ای زرتشت سپیتمان، کسی که در این جهان خاکی اَهوُنَ وْئيريه[4] از بر خواند یا از یاد خود بگذراند یا آهسته بر زبان راند یا ستایشکنان بلند بسراید، من اهورامزدا سه بار روانش را از زیر پل گذرانده، به بهترین هستی (= بهشت) رسانم، از بهترین زندگی برخوردار سازم، از بخشایش بهترین راستی بهرهمند کنم».
پیغمبر چندین بار در سرودهای خود از چینودپل یاد کرده. در بندهای ١٠-١١ از هات ٤٦ فرماید: «ای مزدا اهورا، هر آن مرد و زنی که به جای آورد آنچه که تو از برای جهان بهتر دانستی، از برای پاداش درستکرداری وی بهشت بدو ارزانی باد. من با کسانی که به ستایش رهبری کردم از چینودپل خواهم گذشت. – کرپنها و کویها از برای تباه کردن گیتی مردم را به کردارهای زشت میگمارند، آنانی که روان و دینشان به هراس خواهند افتاد در آن هنگام که به چینودپل رسند. هماره از کسان خانومان دروغ (= دوزخ) خواهند بود».
در بند ۱۳ از هات ٥١ فرماید: «اینچنین پیرو دروغ تباه کرد از برای خویش پاداشی را که او برای درستی است، روانش در آن هنگام که کردارهای جهانی هویدا گردد، در سر چینودپل به هراس افتد؛ چه از رفتار و گفتار خود از راه راستی دور گشت»
در بخشهای دیگر اوستا نیز از این پل یاد شده؛ چنانکه در یسنا ۷۱ پارهی ۱۶، ویسپرد کردهی ۷ پارهی ۱، وندیداد فرگرد ۱۹ پارههای ٢٩-٣٦، سیروزهی بزرگ و خرد در پارهی ۳۰، گشتاسبیشت پارهی ٤٢ و جُز آن. شرط گذشتن از این پُل همان كردار نيك است. اگر کسی نيككردار نباشد، چينود از براى وى يك پُل نگذشتنی خواهد بود یا آنچنانکه در پارهی ۳ از فرگرد سیزدهم وندیداد آمده، پلی خواهد بود دُوژآییه (dužāpya)، یعنی دشوارراه یا سختگذر.
در سر همین پل است که دَئنا daēnā (= دين، وجدان) آدمی پیکری شده، به روان روی کند. آنچنانکه در پارههای ۳۶-۲۹ از نوزدهمین فرگرد وندیداد آمده: پس از مرگ، روان به راهی رسد که در آنجا چینودپل برافراشته شده. دختر زیبا و خوشاندامی که نمودار دین پاك و نیکی است، روان پیرو دین راستین را روی پل چینود که بر زبر هرا (Harā) است گذرانده، به کنار ایزدان مینوی رساند و در گرزمان از بخشایش اهورامزدا و امشاسپندان برخوردار سازد.
در هادُخت نسك، مفصلاً از پیکر پذیرفتن دین سخن رفته و در نوشتههای دیگر دینی کمابیش از آن یاد شده است: روان در بامداد روز چهارم پس از مرگ از بستر کسی که درگذشته جدا گشته، روی به جهان زبرین کند. چون در سر پل چینود رسد، دین خود را نمودار بیند. اگر در گیتی نیکوکار و پارسا بوده، دین خود را به پیکر دختر زیبا دریابد و او را از پل گذرانده به بهشت رهنمون گردد. اگر گناهکار و نادرست بوده، دینش در سر آن پل به پیکر زنی زشت و پتیاره بدو روی نموده، به دوزخ کشاندش.[5]
در نامهی نهم دینکرد که از بزرگترین نوشتههای دینی پهلوی به شمار است، در فصل نوزدهم در فقرهی ۳، آمده: «چینودپل از کوه دايتيك كه در ایرانویج است، تا به البرز برافراشته شده است. در میان پُل، در زیر آن، درِ دوزخ است. چینود گذری است که همهی نیکان و بدان باید از آن بگذرند. آن گذر از برای پاکان به پهنای نُه نیزه، که هر نیزه به بلندی سه نای (= تیر) باشد، فراخ گردد، اما از برای گناهکاران چون لبهی اُستره شود.»[6]
در گزارش پهلوی (= زند) پارهی ۳۰ از فرگرد ۱۹ وندیداد، که یاد کردیم، چنین آمده: «از چینودپل باید بگذرند، پُلى كه يك سرش به چكات دايتيك و سرِ دیگرش به البرز پیوسته است»[7] در فصل ۲۱ دادستان دينيك گوید: «چینودپل از البرز به چكات دايتيك برافراشته شده، از آن راهها کشیده شده، برخی فراخ و برخی دیگر تنگ. آن راههای فراخ به پهنای بیست و هفت نی باشد و آن راههای تنگ چون لبهی اُستره باشد. چون نیکوکار به آنجا رسد به راه فراخ درآید، آن پُل به بلندی نه نیزه پهن گردد و پهنای هر نیزه سه نی باشد: چون گناهکار به آنجا رسد، آن گذر چون لبهی اُستره باريك شود. پارسا از آن گذشته به بهشت رسد و نادرست سرنگون گشته، به دوزخ افتد»[8] بندهش در فصل ۳۰ از رستاخیز سخن داشته، در فقرهی ۳۳ گوید: «آنگاه زمین از فسردگی و یخ وارهد، نشیب و فراز نماند، کوهی که چینود بر زبر آن برافراشته شده، هموار گشته از میان برود.»
در مینوخرد، فصل ۲، فقرهی ۱۲۳ آمده: «آن هنگام كه وان مرد پاك به چینود رسد، آن پُل به پهنای يك فرسنگ فراخ گردد.»
ارداویراف در گردش دوزخ و همستکان (برزخ) و بهشت در فصل ٤ ارداویرافنامه گوید: «آنگاه که با راهنمایان خویش، سروش پیروزگر پاك و ایزد آذر به پل چینود راه کرد، در آنجا روان نیکوکاری دیدم که سه روز پس از مرگ از بستر کالبد خود جدا گشته و رو به جهان مینوی گذاشته بود» در فصل ۵ همان نامه گوید: «آنگاه که به چینود رسیدم، آن پل به پنهای نُه نیزه فراخ گردید و من با همراهان خود سروش پاك و ايزد آذر به آسانی و گشایش و دلیری و پیروزی از آن گذشتیم» باز در ارداویراف، در فصل ۱۷ همان نامه در گردش دوزخ که پس از تماشای بهشت دیگرباره به چینودپل رسیده، گوید: «روان گناهکاری را دیدم که در سه شب نخستین پس از مرگ به رنج اندر بود و دینش کردار نکوهیدهاش را پیکر زنی زشت و پتیاره بدو نموده، وی را به دوزخ میکشاند.»
این است چینودپل در دین ایران و بنیاد صراط در دینهای دیگر.
پانوشت
[1]. اسدی طوسی در گرشاسبنامه، چاپ تهران، ۱۳۱۷، ص ۱۳۷، شعر ۱۲. باز به همین واژه در ص ۳ گرشاسبنامهی شعر ۱۳ برخوردم.
[2]. این عقیده که از دین زرتشتی به نامهی دینی یهود نامزد به تلمود راه یافته، چنین نقل شده است: «در هنگام ظهور موعود، خداوند همهی ملتها را گرد هم آورد و به پروردگاران (بتان) آنان جان بخشیده، به جنبش درآورد، آنچنانکه به ستایش پرستندگان خود گواهی دهند. آنگاه باید مردمان از روی پلی بلند که بر بالای دوزخ برافراشته تا بهسوی بهشت کشیده شده بگذرند.
همین که بیدینان به روی آن پُل پای گذارند، آن پل مانند نخی باريك شود و همه در تك دوزخ سرنگون گردند، اما خداوند خود پیروان پارسای بنیاسرائیل را راهنمایی کند و از آن پُل بگذرند.» فرقی که میان مزدیسنا و دین یهود دربارهی این پُل دیده میشود این است: نزد ایرانیان روان هرکسی پس از مرگ باید از چینودپل بگذرد، اما نزد یهودان در هنگام ظهور موعود. دیگر اینکه نزد ایرانیان دین و کردار هريك از مردمان، پیکر دختر زیبا و خوشاندامی یا پیکر زن زشت و پتیارهای در آمده، روان را در سر آن پل بهسوی بهشت رهبری کند یا بهسوی دوزخ کشاند.
نگاه کنید به
Die Altpersische Religion und das Judentum von Scheftelowiz; Giessen 1920 S. 180-181.
و به:
La Vie Future d’aprés le Mazdeisme par N. Söderblom Paris 1901 p. 94.
[3]. واژهی چینود همین یک بار در شاهنامه آمده و آن در داستان شیرویه پسر خسرو پرویز است. در شاهنامه چاپ Mohl در آنجا چینود یا «راء» نوشته شده است، شك نيست که این غلطی است از نسّاخ. ناگزیز خود فردوسی مانند اسدی طوسی چینود با «دال» گفته و نوشته است. تبدیل «تاء» اوستایی و فرس هخامنشی و پهلوی به دال در فارسی و تبدیل این دو حرف در فارسی به همدیگر بسیار معمولی و رایج است، اما تبدیل «تاء» به «راء» در زبانهای هندواروپایی که زبانهای ایران هم از آنهاست، بسیار نادر است.
نگاه کنید به:
Indo-Iranian Phonologie by H. Gray; New York 1902 8 192 and s 199.
در فرهنگهای فارسی نیز به غلط جیله در و به اشکال گوناگون دیگر یاد شده است.
[4]. اَهوُنَ وْئيريه (ahuna-vairya) که در پهلوی اهونور (ahūnavar) خوانده شده، نام يتها اهو وئيريه میباشد. نگاه به خردهاوستا، ص ٤٥.
[5]. دربارهی دین و پیکر یافتن آن نگاه کنید به مقالهی «دین» و گزارش هادُخت نسك در جلد دوم يشتها، ص ١٥٩-١٧٣.
نگاه کنید به دینکرد، کتاب نهم، فصل ۱۹، چاپ سنجانا، جلد ۱۷ و به ترجمهی وست
West Sacred Books of the East Vol. 37, Chap. 20, p. 210
[6]. اُستره (به ضم اول و ثالث و فتح را) آلتی است که بدان موی بسترند (تیغ) در پهلوی اُسترك.
[7]. ایرانویج – دايتيك – چكات البرز، ایرانویج در اوستا (Airyana-vaejaṅh) باید خوارزم یا خیوه کنونی باشد. نگاه کنید به مقالهی آن در نخستین جلد يسنا، ص ۵۲-۳۳. دايتيك در اوستا دائيتيا (dāityā) از همین بُنیاد است. واژهی «داد» نامی است که به رود جیحون (آمویه، آمودریا) داده شده؛ یعنی رودی که از روی داد و قانون است. این نام عنوانی است که به این رود داده شده. نام اصلی آن باید وخشو (Vaxšu) باشد، از مصدر وخش (vaxš =افزودن و بالیدن)، که یونانیان اکسوس (Oxus) خواندهاند. گاهی دائیتیا با صفت ونگوهی (vanguhi) آورده شده؛ یعنی وه (= به) و چند بار هم آب دائیتیا خوانده شده. همین صفت سبب وجه تسمیه این رود به وه روت گردیده و چینیان هم در نوشتههای خود وه روت (= بهرود) یاد کردهاند. جيحون رود خوارزم است. – چکات: در متن پهلوی با دايتيك آورده شده. چکات دايتيك يعنی كوهی که از داد ایزدی بهرهور است. چکات یا چکاده در فرهنگهای فارسی یاد گردید. به معنی بالای پیشانی و سر کوه گرفته شده است. در شاهنامه یک بار به کار رفته:
بیامد دوان دیدهبان از چکاد که آمد سپاهی ز ایران چو باد
در فصل ۲ دادستان آمده: «به گفتهی موبدان بزرگ، چکات دايتيك در ایرانویج در میان جهان است» – اما البرز، این کوه در اوستا هَرَ (Harā) نامیده شده و با صفت برزئیتی bǝrǝzaiti (بُرز: بلند) آمده، در پهلوی هر بورز. نگاه به جلد ٢ یشتها، ص ٣٢٤.
[8]. وست (West) هر «نی» را ٤ پی و ۸ بند (inches) برآورد کرده و «نیزه» را به درازی ١٤ پی گرفته است. اینچنین چینود از برای نیکوکار ١٢٦ پی فراخ گردد. نگاه به:
SBE Vol. XVIII, p. 49
دربارهی چینود و شمار روز پسین، به فصل ۲۰ دادستان دينيك و به فصل ٢٥ فقرهی ٦ و به فصل ٣٤ فقرهی ٤ نیز نگاه کنید.
