اَستُودان
اَستُودان: (به معنی جای نگاهداری استخوان) چاه یا گودال یا شکافی است در کنار دخمه یا برج خاموشی، دور از دسترس جانوران که استخوانهای مردگان را در آن فرومیریزند.
اَستُودان: (به معنی جای نگاهداری استخوان) چاه یا گودال یا شکافی است در کنار دخمه یا برج خاموشی، دور از دسترس جانوران که استخوانهای مردگان را در آن فرومیریزند.
اَسْتَوت اِرِتَ: نام سومین و آخرین سوشیانت (موعود) مزداپرستان است که در پایان سومین هزارهی پس از زرتشت، از تخمه (یا فرّه) بازماندهی وی در آب دریاچهی کیانسیه (هامون) و از مادری به نام «اِرِدَت فِدْری» زاده میشود و کار فَرَشکَرد (نو کردن جهان و دین مزداپرستی) را به پایان میرساند.
اَسپَهِه ـ اَشْتْرا: نام یکی از افزارهای مجازات گناهکاران بوده است. دارمستتر نوشته است: «از گزارش اسفندیارجی و ریشهیابی در منابع سنسکریت و یونانی برمیآید که نام گونهای تسمه یا تازیانه بوده که بدان، اسب را به تند تاختن برمیانگیختهاند.»
اَسَبَنَ: نام یکی از خاندانهای تورانی از قبیلهی «دانو» است که در آبانیشت (بند ۷۳) از «کَرَ» و «وَرَ» دو تن از بستگان بدین خاندان نام برده میشود.
اَژیدَهاکَ: (در اوستا آزیدَهاکَ و در پهلوی اَزدهاگ و در فارسی اژدها و ضحاک) نام اژدهایی است سهکله و سهپوزه و ششچشم که میخواهد جهان را از مردمان تهی کند و اَنگْرَمینیو (اهریمن) به پتیارگی خود، او را بدین خویشکاریِ اهریمنی و دیوآسا آفریده است.
اَژدهای شاخدار: نام اژدهایی است اساطیری که اسبان و مردان را به کام خویش فرومیبُرد و زهر زردگون او به بلندای نیزهای روان بود و گرشاسپ پهلوی در دیگی بر پشت او خوراک میپخت.