اَمُرداد: (در اوستا «اَمِرهِتاتَ»، در پهلوی «اَمُرداد» یا «اَمُردات» و در فارسی «اَمُرداد» یا «مُرداد» به معنی «جاودانگی و بیمرگی») در گاهان یکی از فروزههای مزدا اهوره است، اما در اوستای نو به صورت امشاسپندبانویی تجسّم یافته که نام وی همیشه همراه با نام امشاسپندبانو خرداد میآید. امرداد در جهانِ مینُوی نمایندهی پایداری و جاودانگی اهورهمزداست و در جهان استومند، نگاهبانیِ گیاهان
اَمَ: ایزد نیرو و دلیری است که نام او بیشتر همراه نام ایزد بهرام میآید و صفتهای «نیکآفریده» و «بُرزمَند» را در پی دارد.
اَلبرز: (در اوستا «هَرا»، «هَرَیتی» و «هَرابِرِزَیتی» و در پهلوی «هَر بُرز») نام کوهی است اساطیری که در فارسی البرز شده و اکنون رشتهکوههای معروف شمال ایران را بدین نام میخوانیم.
اَکَمَنَ: (در اوستا « اَکَمَنَ» یا «اَکَمَنَنگَه» و در پهلوی («اَکومن» به معنی اندیشهی بد یا منش بد) نام دیوی است از کَمالهدیوان (دستیاران و کارگزاران اصلی اَنگْرَمَینیو یا اهریمن) که هَمِستار امشاسپند بهمن به شمار میآید.
اَكَتَشَ: (به معنی «آفرینندهی بدی») نام دیوی است. نام این دیو دو بار در اوستا آمده (فر ۱۰، بند ۱۳ و فر ۱۹، بند ٤٣) و با دیو خشم مربوط است.
اَفسْمَن: در گاهان به معنی بند، گزارش و پاسخ آمده و یک سطر شعر بدین نام خوانده شده است. در گزارش پهلوی اوستا، گاه «پَتمان» (= پیمان به معنی اندازه و مقیاس) و گاه «گاس» (= گاثا یا سرود) در برابر این واژه آمده است.
افراسیاب: (در اوستا «فْرنگْرَسیَن» به معنی «هراسانگیز» یا «کسی که به هراس افگند») در پهلوی، «فْراسیاو» یا «فْراسیاب» یا «فراسیاپ» نام شاه نامدار توران، پسر پشنگ، پهلوان اصلی تمام درگیریها و جنگهای طولانی میان ایرانیان و تورانیان از دورهی نوذرشاه تا روزگار شهریاری کیخسرو است که میتوان گفت بخش عمدهی حماسهی ایران را در بر میگیرد
اَغریرِث: (در اوستا اَغَرئِرَثَ، به معنی دارندهی گردونهی پیشتاز) نام پسر پشنگ و برادر افراسیاب، شاه توران، است که در بسیاری از جاها با صفت «نَرَوَ» (نر، دلیر، مرد، پهلوان) از او یاد شده است. برخی از پژوهشگران «نَرَوَ» را نام خانوادگی اغریرث دانستهاند و پیوندی میان او و افراسیاب قائل نیستند.