اَفسْمَن
اَفسْمَن: در گاهان به معنی بند، گزارش و پاسخ آمده و یک سطر شعر بدین نام خوانده شده است. در گزارش پهلوی اوستا، گاه «پَتمان» (= پیمان به معنی اندازه و مقیاس) و گاه «گاس» (= گاثا یا سرود) در برابر این واژه آمده است.
اَفسْمَن: در گاهان به معنی بند، گزارش و پاسخ آمده و یک سطر شعر بدین نام خوانده شده است. در گزارش پهلوی اوستا، گاه «پَتمان» (= پیمان به معنی اندازه و مقیاس) و گاه «گاس» (= گاثا یا سرود) در برابر این واژه آمده است.
افراسیاب: (در اوستا «فْرنگْرَسیَن» به معنی «هراسانگیز» یا «کسی که به هراس افگند») در پهلوی، «فْراسیاو» یا «فْراسیاب» یا «فراسیاپ» نام شاه نامدار توران، پسر پشنگ، پهلوان اصلی تمام درگیریها و جنگهای طولانی میان ایرانیان و تورانیان از دورهی نوذرشاه تا روزگار شهریاری کیخسرو است که میتوان گفت بخش عمدهی حماسهی ایران را در بر میگیرد
اَغریرِث: (در اوستا اَغَرئِرَثَ، به معنی دارندهی گردونهی پیشتاز) نام پسر پشنگ و برادر افراسیاب، شاه توران، است که در بسیاری از جاها با صفت «نَرَوَ» (نر، دلیر، مرد، پهلوان) از او یاد شده است. برخی از پژوهشگران «نَرَوَ» را نام خانوادگی اغریرث دانستهاند و پیوندی میان او و افراسیاب قائل نیستند.
اَشَی: (در پهلوت اَرت و اَرد) نام ایزدبانویِ توانگری و پاداش و گَنجورِ اهورهمزداست که غالباً با صفت «وَنگوهی» (بِه، نیک) همراه میآید و در پهلوی گاه نام و صفت او را در هم آمیخته و بهگونهی «اَرشَشوَنگ» (یا اَشیشوَنگ یا اَششوَنگ یا اَهرشوَنگ یا اَهلیش وَنگ) درآوردهاند.
«اَشَه»، به صورت آهیخته، یکی از اصول اساسی و مهم دینِ مزداپرستی است که در سراسر اوستا (بهویژه در گاهان پنجگانه) همواره بدان اشاره میرود و میتوان گفت که در این دین، همهی راههای رستگاری به «اَشَه» میپیوندد.
اَشَوَزْدَ نگَهَه: (در پهلوی «اَشَوَزد» شده و معنی «از اَشَه پایدار» دارد) نام دو تن از پارسایان نامدار در دینِ مزداپرستی است که یکی پسر «پوروذاخْشْتی» و دیگری پسر «سایوژْدْری» خوانده شده.